ميرزا محمد على وفا زواره اى
214
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
زاهد كه پيش از ماه نو ، بودى به مسجد گرم رو * دستار و دفتر در گرو ، از كوى خمّار آمده زاهد نگر از هر طرف ، در پاى خم بربسته صف * بر جاى مصحف دف به كف ، تسبيح ، زنار آمده مفتى چرخ چنبرى ، زين عيش يعنى مشترى * چون زهره در خنياگرى ، با چنگ و مزمار آمده چندى اگر بنت العنب ، در خم بدى اندر تعب * در محفل اهل طرب ، امروز در كار آمده ماه درخشان است مى ، مهر زرافشان است مى * شيرينتر از جان است مى تلخ و شكربار آمده ساقى به صد شوق و شعف ، بگرفته جام مى به كف * خورشيد در بيت الشّرف ، گويى نمودار آمده هرگه كه آن سيمين بدن ، گردد روان در انجمن * گويى كه در طرف چمن ، سروى به رفتار آمده وه ز آن قد رعناى او ، سرو سهى شيداى او * پيش رخ زيباى او ، گل ، خوار چون خار آمده رخسار آن سيمين ذقن ، گنجى است اندر انجمن * در هر كنارش حلقهزن ، آن زلف چون مار آمده لعل لب آن سيمتن ، چون نطق شكربار من * در مدحت فخر زمن ، همواره دُربار آمده آن سرور فرخندهفر ، و آن داور والاگهر * كز بحر جودش يك شمر ، صد بحر زخّار آمده گر اين خيام نيلگون ، بر پاى بينى بىستون * هيچش عجب مشمار چون ، امرش نگهدار آمده داراى دينپرور نگر ، مير ملكْ چاكر نگر * سلطان كيوانفر نگر ، بر خلق سالار آمده